دیپارتمنت جغرافیه


این وبلاگ یک وبلاگ علمی و معلوماتی درباره علم جغرافیا و مسائل مربوط به آن می باشد



تعریف و موضوع جغرافیای نفوس:

  در قلمرو جغرافیای توصیفی ، جغرافیای جمعیت (جغرافیه نفوس)، گروههای انسانی را از لحاظ توزیع، پراکنش، حرکت و اثری که در محیط خود می گذارند مورد مطالعه قرار می دهد. اما در بستر جغرافیای نوین، توصیف ساده توزیع جمعیت ها مقدمه کار جغرافیدان است و در مرحله  بعد تشریح و تبیین مسائل جغرافیای مطرح می شود و جغرافیدان به چگونگی و چرای ترکیب پدیده های جغرافیای و نتایج حاصل از این ترکیبها می اندیشد.

    جغرافیای جمعیت توجه خاص به نقش موثر محیطهای طبیعی گوناگون و عوامل جمعیتی چون توزیع، ترکیب، مهاجرت و رشد جمعیتهای انسانی دارد. بنابراین دانشمندان جغرافیای جمعیت جنبه های ثابت و متغیر محیطهای مختلف کره زمین را در رابطه با انسانها در دوره های مختلف مورد برسی قرار میدهند. در این میان تاکید ویژه ای بر اثرات محیط طبیعی و جغرافیای شده است و همین مسئله منجر به تمایز علم جغرافیای جمعیت از جمیت شناسی می شود. علم جمعیت شناسی، جمعیت های بشری را به عنوان یک موضوع واحد بدون در نظر گرفتن رابطه انسان با محیطی که اشغال کرده مورد توجه قرار        میدهند.
     آگاهی به روشهای مقدماتی جمعیت شناسی برای هر جغرافیدان جمعیت از ضروریات به شمار می رود .این روشها همچون ابزار کاری هستند که عدم استفاده از آنها منجر به اشتباه در برقراری روابط و تجزیه وتحلیل عوامل گوناگون می گردد.


تعریف و موضوع جغرافیای نفوس:

  در قلمرو جغرافیای توصیفی ، جغرافیای جمعیت (جغرافیه نفوس)، گروههای انسانی را از لحاظ توزیع، پراکنش، حرکت و اثری که در محیط خود می گذارند مورد مطالعه قرار می دهد. اما در بستر جغرافیای نوین، توصیف ساده توزیع جمعیت ها مقدمه کار جغرافیدان است و در مرحله  بعد تشریح و تبیین مسائل جغرافیای مطرح می شود و جغرافیدان به چگونگی و چرای ترکیب پدیده های جغرافیای و نتایج حاصل از این ترکیبها می اندیشد.

    جغرافیای جمعیت توجه خاص به نقش موثر محیطهای طبیعی گوناگون و عوامل جمعیتی چون توزیع، ترکیب، مهاجرت و رشد جمعیتهای انسانی دارد. بنابراین دانشمندان جغرافیای جمعیت جنبه های ثابت و متغیر محیطهای مختلف کره زمین را در رابطه با انسانها در دوره های مختلف مورد برسی قرار میدهند. در این میان تاکید ویژه ای بر اثرات محیط طبیعی و جغرافیای شده است و همین مسئله منجر به تمایز علم جغرافیای جمعیت از جمیت شناسی می شود. علم جمعیت شناسی، جمعیت های بشری را به عنوان یک موضوع واحد بدون در نظر گرفتن رابطه انسان با محیطی که اشغال کرده مورد توجه قرار        میدهند.
     آگاهی به روشهای مقدماتی جمعیت شناسی برای هر جغرافیدان جمعیت از ضروریات به شمار می رود .این روشها همچون ابزار کاری هستند که عدم استفاده از آنها منجر به اشتباه در برقراری روابط و تجزیه وتحلیل عوامل گوناگون می گردد.

      زلینسکی بر اساس مطالعات خود نتیجه گیری می کند که شناخت خصوصیات انسانی که مورد استفاده جغرافیدان جمعیت واقع می شود از دو طریق تدوین می شود:

      اول مشخصاتی که به وسیله سرشماری جمعیت بدست می آید و دوم آنچه از سیستم های ثبت احوال بدست می آید. به طور کلی بر اساس این دیدگاه خصوصیات انســــانـــی را   می توان به سه گروه بشرح زیر طبقه بندی نمود:

  الف- تعداد مطلق جمعیت.

  ب- مشخصات جمعیت.    

   1- مشخصات فیزیکی: سن ، جنس، نژاد، شعور وشرایط جسمانی

   2- مشخصات اجتمای: ازدواج، فامیل، خانواده، محل سکونت، سواد تعلیم و تربیت، زبان، مذهب، ملیت وگروه قومی

  3- مشخصات اقتصادی ودرآمد.

پ- حرکات جمعیت : باروری و موالید،مرگ و میر، مهاجرت و تغییرات جمعیتی.

     یکی از اساسی ترین مشکلاتی که جغرافیدانان جمعیت همواره با آن مواجه بـــــــوده و هستند، اینست که اطلاعات جمعیتی از نظر خصوصیت و کیفیت در زمان و مکان تفاوت می کند. بطور کلی، ممالک و مناطق پیشرفته نسبت به مناطق و کشور های عقب مانده دارای آمارهای (احصائیه های)  جمعیتی بیشتر و دقیقتری میباشد، و کوششهای پیگیری در سالهای اخیر به وسیله سازمان ملل متحد بعمل آمده ولی اطلاعات جمعیت در بین برخی از کشورها ( نظیر افغانستان) با عدم دقت و ناهماهنگی بسیاری همراه می باشد.

  این عدم دقت ناشی از مسائلی است نظیر:  

1.   .  روشهای ابتدایی وناقص جمع آوری اطلاعات جمعیتی

2.   .  بدبینی مردم نسبت به سرشماریها و نادیده انگاشتن آن

3.   .  ارائه اطلاعات نادرست بویژه در مورد سن و شغل و جنس

4.   .  تغییرات دائمی در جمعیت

5.   . حذف نواحی غیر قابل دسترسی و برخی از گروه های جمعیتی.

 ناهماهنگی اطلاعات جمعیتی نیز از مطالب زیر نتیجه می شود:

   الف- اختلاف در روشهای آمارگیری و نحوه برداشت و تفسیر آنها

   ب- ناهماهنگی و یکنواخت نبودن سیستم سرشماری های ملی

   پ- تغیرات فراوان در مرزهای سیاسی و اداری و واحدهای آماری

   ت- اختلاف شدید در برداشت و تفسیر کلماتی نظیر زبان ، خانواده، نژاد ، ملیت ،

اشتغال، جمعیت شهری و غیره

انواع اطلاعات جمعیتی :


   به طور کلی ، پژوهشگران مسائل جمعیتی به دو جنبه عمده توجه دارند :

1.   خصوصیات جمعیت در زمانهای معین، پراکندگی جغرافیای و ساختمان یا ترکیب آن

2.   حرکت یا پویایی جمعیت در زمان و مکان ، یا به عبارت دیگر ،افزایش و کاهش جمعیت بر حسب باروری، مرگ ومیر و مهاجرت.

سر شماری :


   نخستین سرشماری کامل در ایالات متحده در سال 1790 صورت گرفت. ایران در نوامبر 1956 (1355 شمسی) برای نخستین بار اقدام به سرشماری سرتاسری نمود
   انجام یک سرشماری از نظر جمعیت شناسان یعنی : (انجام کلیه عملیات جمع آوری ، تنظیم و انتشار اطلاعات جمعیتی مربوط ، در یک زمان معین در مورد همه افراد ساکن در یک قلمرو خاص.

پراکندگی جهانی نفوس


   توزیع جغرافیای جمعیت جهان:

       جمعیت جهان هم ‌اکنون به شش میلیارد و۵۵۵ میلیون نفر رسیده است و از این تعداد یک میلیارد و ۲۱6 میلیون نفر در کشورهای توسعه یافته و پنج میلیارد و ‪ ۳۳۹ میلیون نفر در کشورهای در حال توسعه، زندگی می‌کنند.

       به گزارش ایرنا، بر اساس گزارش جمعیت جهان در سال ‪ ۲۰۰۶ میلادی که از سوی سایت اینترنتی «دفتر مرجع جمعیت» به تازگی انتشار یافته است، متوسط نرخ رشد جمعیت در جهان ‪۱/۲ درصد است که در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه به ترتیب یک دهم درصد و ‪ ۱/۵ درصد می‌باشد.

       دفتر مرجع جمعیت با احتساب ادامه همین رشد، جمعیت کشورهای در حال توسعه و پیشرفته را برای سال ‪ ۲۰۲۵میلادی به ترتیب شش میلیارد و ‪ ۶۸۵ و یک میلیارد و ‪ ۲۵۵ میلیون نفر، پیش بینی می‌کند.

       بنا بر این گزارش، متوسط امید زندگی در جهان ‪ ۶۷ سال است که در کشورهای در حال توسعه و پیشرفته به ترتیب ‪ ۶۵ و ‪ ۷۷ سال می‌باشد.

       با توجه به تفاوت رشد جمعیت در این دو دسته از کشورها میزان باروری کل در کشورهای در حال توسعه و پیشرفته به ترتیب برابر با ‪ ۲/۹و ‪ ۱/۶فرزند است.

       باروری کل یک شاخص جمعیت شناسی است که تعداد موالیدی را که یک زن در دوران باروری به دنیا می‌آورد، نشان می‌دهد. این میزان با رشد جمعیت رابطه مستقیم دارد. به طوری که در تجربه رشد جمعیت بالا، زنان فرزندان بیشتری را به دنیا خواهند آورد و هر چه که از میزان باروری کاسته شود، رشد جمعیت هم کاهش می‌یابد.

      جمعیت 5/6 میلیاردی دنیا در بیش از 136 میلیون کیلومتر مربع از مساحت خشکیهای کره زمین (بجز قاره قطب جنوب) پراکنده اند. توزیع قاره ای جمعیت مذکور بصورت ناهماهنگ و به شرح زیر می باشد.

     اروپا و آسیا مجموعاً 5/73 درصد از جمعیت جهان را در بر می گیرند، ویا به عبارت دیگر آسیا به تنهائی 5/3 جمعیت جهان را در خود جای داده است. جمعیت آمریکای لاتین و آمریکای شمالی روی هم فقط 6/13 درصد از کل جمعیت جهان را شامل می گردد. جمعیت آفریقا با رشد بسیار سریع خوددر سال 1993 از اروپا پیشی گرفته است. ولی به علت وسعت زیاد آفریقا تراکم نسبی جمعیت در آن قاره هنوز از حد نصاب تراکم جهان پاین تر است.

       پراکندگی جمعیت بر مبنای عرض جغرافیایی که از مباحث عمده جغرافیای جمعیت می باشد بسیار متنوع است. توزیع جمعیت در دو نیمکره زمین بسیار نا متوازن می باشد، زیرا که کمتر از 10 درصد از جمعیت جهان در نیمکره جنوبی زندگی می کنند و حال اینکه  90 درصد از جمعیت جهان در نیمکره شمالی ساکن هستند. درنیمکره شمالی جمعیت بصورت بسیار ناهمگونی توزیع شده بدین قرار که حدود 20 درصد از جمعیت جهان بین خط استوا و عرض 20 درجه شمالی، حدود 50 درصد بین مدارات 20 تا 40 درجه شمالی  20 درصد بین 40 تا 60 درجه عرض شمالی و کمتر از 5/0 درصد از جمعیت جهان در بالای مدار 60 درجه عرض شمال استقرار یافته اند.

        همچنین با توجه به نقشه پراکندگی جمعیت جهان در می یابیم مناطق کم جمعیت بسیار بیشتر و وسیتر از نواحی متراکم می باشد. بطوری که تقریباً 5/3 خشکیهای زمین، تراکم سرانه ای کمتر از 5 نفر در کیلومتر مربع داشته و حدود 3/1 کل مساحت جهان را می توان عملاً خالی از سکنه محسوب داشت.

 

عوامل جغرافیایی موثر در پراکندگی نفوس:


   در مطالعه پراکندگی جمعیت، اثرات عوامل بسیاری همچون مسائل اجتماعی، طبیعی، اقتصادی، سیاسی و تاریخی باید مورد توجه قرار گیرند. وظیفه جغرافیدان آشکار ساختن تاثیرات این عوامل نه تنها در یک زمان معین، بلکه بصورتی مداوم می باشد. نقشه پراکندگی جمعیت همواره در حال تغییر است وعلت و معلول در زمان و مکانهای مختلف فرق می کند. در این کتاب انسان بیشتر بصورت گروهی مورد توجه است تا انفرادی. به طور کلی عوامل جغرافیایی موثر در توزیع جمعیت را می توان تحت عناوین زیر بیان نمود. 

 پراکنش قاره ای جمعیت:


   نواحی فصل مشترک قارها و اقیانوسها،به طور کلی مراکز اصلی تراکم جمعیت را بر گرفته اند و در عوض قسمتهای داخلی عموماً جمعیتی پراکنده دارند. سه چهارم جمعیت جهان در نواری بفاصله 1000 کیلومتری ازاقیانوسها و دو سوم جمعیت جهان در محدوده به عرض 500 کیلومتر یا کمتر پیرامون اقیانوسها و دریاها زندگی می کنند. و می توان ادعا کرد که مناطق ساحلی، جوامع انسانی را به طرف خود جذب کرده است و بر عکس نواحی مراکز قاره ای عاملی برای تفرق جمعیت بوه است. در اینجا باید اشاره کرد که عواملی نظیر آب هوای معتدل سواحل و امکانات بازرگانی بصورتی عمده در این تمرکز انسانی دخالت داشته اند. موقعیت جغرافیایی، شکل و اندازه قاره ها، مخصـــوصـــاً در عرضهای جغرافیایی نقش حساسی در پراکندگی جمعیت ایفا می نمایند. گستردگی عظیم خشکیها در عرضهای بالای نیمکره شمالی وعدم تاثیر اقلیم دریایی در این مناطق یکی از عوامل موثر در پراکندگی جمعیت در این نواحی می باشد. وسعت قاره ها در عرضهای بلند نیمکره جنوبی همین مسأله را در آن سوی کره زمین پدید آورده است .

 

 

پراکندگی عمودی جمعیت:


      با برسی جهانی پراکندگی عمودی جمعیت در می یابیم که تعداد و تراکم جمعیت با افزایش ارتفاع کاهش می یابد.این پدیده یک مشکل اساسی در بهره برداری از مناطق مرتفع جغرافیای و عدم سازش و انطباق انسانها با چنین محیطهایی می باشد. ظاهراً 2/56 درصد از جمعیت جهان در ارتفاعی بین صفر تا 200 متر زندگی میکنند. واین فضا فقط 8/27 درصد کل سطح خشکیها را تشکیل میدهد.

      کاهش زیاد فشار جو و در نتیجه کمی اکسیژن که ارتفاعات زیاد حادث میشود برای زیست بشر خطرناک می باشد. بنابراین عامل ارتفاع خود بتنهایی یک حد نهایی طبیعی برای سکونت انسانها بوجود می آورد.

 

جمعیت و ناهمواریها:


      دامنه های پر شیب،ناهمواریها و پستی وبلندیها هر یک در محدود ساختن فعالیت انسانها از قبیل سکونت،کشت و برداشت از زمین نقش مهمی دارند. و بسیاری از کوهستانها، به طوری آرام و آهسته در کشورهای پیشرفته و در حال توسعه اکنون شاهد کاهش تدریجی جمعیت خود می باشند و این بدلیل تغییرات عظیم در ساختمان اقتصادی و ایجاد امنیت در جلگه ها می باشد.

        نواحی پایکوهی (piedmont areas) یعنی مناطق حد فاصل بین دو محیط متفاوت کوه و جلگه می باشد. این نواحی اغلب از مراکز تراکم جمعیت بحساب می آیند. در مناطق خشک مثل افغانستان نواحی پایکوهی (دامنه ای) از امتیازات بیشتری نسبت به دشت و کوهستان بر خوردار می باشند، و شاید بهمین جهت است که بیشتر شهرهای بزرگ آریانا، باختر و خراسان در نواحی پایکوهی رشد و توسعه یافته اند تا شهرهائی که در نواحی جلگه و یا مناطق کوهستانی استقرار دارند .

تأثیر آب و هوا در توزیع جمعیت

       تاثیر اقلیم بر توزیع جمعیت بصورتی شدید پذیرفته شده است،آب و هوا نه تنها مستثیماً بر ارگانیسم انسانی اثر می گذارد بلکه بطور غیر مستقیم از طریق تاثیر برخاک نباتات و کشاورزی و حیوانات در پراکندگی اجتماعات بشری نیز موثر واقع میشود.

     تعریف شرایط مساعد اقلیمی کار بس مشگل می باشد و این بدلیل تنوعات بسیار اقلیمی، تاثیر شرایط مساعد بر روشهای مختلف زندگی و انواع حرفه ها و توانایی روز افزون بشــر در ایجاد مصنوعی مناطق کوچک اقلیمی، نظیر استفاده از دستگاههای حرارت مرکزی و خنک کننده ها میباشد به طور کلی می توان گفت با اینکه تمرکز جمعیتی صد در صد مبتنی بر شرایط آب و هوای مناسب نیست، معهذا شرایط حاد اقلیمی یکی از عوامل کاهش جمعیت بشمار می آید.

      اقلیمهای سرد برای سکونت انسانها نامناسب می باشند عرضهای بلند شمالی بیش از    10/1 کل مساحت خشکیها را در بر می گیرند در حالیکه فقط کمتر از نیم درصد از جمعیت جهانی را در خود جای داده اند و در حدود 6/16 میلیون کیلومتر مربع از سطح خشکیهای کره زمین سردتر از حدیست که گیاهان بتوانند در آن رشد نمایند . سایر عوامل دفع کننده جمعیتی در مناطق شمالی عبارتند از شبهای طولانی قطبی و کمی دریافت نور و انرژی خورشیدی و تابستانهای کوتاه که معمولاً موجب ناراحتیهای جسمانی شده و همچنین باروری انسان را تحت تاثیر قرار می دهد.

       حرارت زیاد به تنهای مانع اسکان جمعیت نیست،ولی این عامل در ترکیب با بارندگی کم و نا منظم موجب زایل گشتن شرایط سکونتی می گردد. صحراها که یک پنجم از سطح کره زمین را در بر می گیرد. فقط پنج درصد جمعیت کل جهان را در خود جای داده اند
     به طور کلی در بسیاری از نقاط دنیا شواهد بسیاری از تاثیر شگرف پدیده های آب وهوایی بر نحوه توزیع انسانها وجود دارد، و یا بعبارت دیگر نقش اقلیم در توزیع جمعیت یکی از عوامل مهم جغرافیایی است نمی توان نادیده گرفت .

 جمعیت و انواع خاک:
    همچون بسیاری دیگر از عوامل محیط طبیعی ، نقش خاکها نیز در پراکندگی انسانها غیر قابل تردید است. خاکهای رسوبی و حاصلخیز دلتا های جنوب شرقی آسیا و نیل قادر به تغذیه جمعیت متراکمی از زارعین میباشد همچنین خاکهای نواحی استپی و خاکهای جنگل های قهوهای رنگ نیز قابلیت واستعداد فراوانی برای کشاورز ی و در نتیجه اسکان جمعیت را دارد. فرسایش خاک نیز همچون حاصلخیزی آن در پراکندگی انسانها اثر دارد. و موجب کاهش جمعیت می شود.


    عوامل زیستی:


    پراکندگی جمعیت رابطه نزدیکی با توزیع انواع گیاهان و حیوانات بزرگ و کوچک نشان می دهد. جنگلها، علفزارها، باطلاقها، صحاری، مناطقی با پوشش کم گیاهی هر یک در رابطه با وسعت، شرایط محیط طبیعی، وفور گیاهی، خصوصیات مردم، تکنولوژی و روشهای زندگی مردم بومی به نوبه خود به تمرکز یا تفرق جمعیت کمک می کنند. گیاه و حیوان در برسی تاثیر گذاری بر جمعیت بشری دو عامل جدا نشدنی هستند، و این ترکیب عوامل زیستی فشار زیادی بر نحوه زیست آدمی اعمال می نماید .

  بیماری و گرسنگی:

 

      تعداد آدمیان همواره دستخوش کاهش ناشی از بروز امراض گوناگون بوده است، پراکندگی امراض در زمان و مکانهای مختلف تفاوت می نماید، این امر نه تنها به علت تغییر در محیطهای اکولوژیکی است، بلکه بیشتر به دلیل تحرک انسان و توانایی روز افزون وی در مقابله با امراض است.

        به طور کلی انواع میکروبها، انگل ها، باکتری ها و ویروس ها در مناطق گرمسیری بیشتر و سریعتر از نواحی معتدله رشد می کنند، زیراکه حرارت مناسب اکولوژیکی بالا چرخه زیستی را تسریع می بخشد.

      چنین به نظر می رسد که برخی امراض مراکز رشد به خصوصی دارند، تراخم با نواحی نیمه خشک و مدیترانه ای منطبق است، تب زرد در مناطق گرمسیری امریکای جنوبی و افریقا و مرض خواب با محدوده زیست مگس های تسه تسه انطباق پیدا می کند. برخی از بیماریهای گرمسیری مانند مالاریا تدریجاً به داخل مناطق معتدله کشیده می شود و در آنجا به صورت امراض بومی در می آید و امراضی همچون طاعون و وبا از بیماریهای مخصوص مناطق معتدله می باشد.

      کمبود تغذیه نتیجه ترکیبی از شرایط جغرافیایی و انسانی می باشد. شاید دو سوم انسانها در جهان از گرسنگی مطلق یا نسبی رنج می برند، که بالطبع به توانایی جسمانی آنان صدمه می رساند و بسیاری از امراض و ناراحتی های دیگر نیز نتیجه گرسنگی های مزمن بوده که موجب کاهش در رشد جمعیت و عدم تشکیل اجتماعات بشری گردیده است.

 

 جذب انسانها به وسیله منابع معدنی و انرژی زا :


      در هرجا که شرایطی از قبیل توانایی فنی و سازمان اجتماعی جهت بهره برداری از منابع معدنی و انرژی زا وجود داشته باشد موجب جذب انسانها می گردد. بدیهی است که توسعه صنعتی همراه با پیشرفت تکنولوژی به طور وسیعی اهمیت مواد معدنی را افزایش می دهد.

       منابع مختلف معدنی از جهات مختلف مانند در دسترس بودن، شرایط جغرافیایی توزیع، چگونگی بهره برداری، آسانی اکتشاف، اهمیت در تولیدات صنعتی و نیز کمیت و کیفیت منابع و هزینه های حمل و نقل با یکدیگر فرق دارند. با توجه به ویژگیهای منبع    می توان به سادگی تعداد جمعیت مورد نیاز را اعلام نمود.  بنابراین این منابع به سادگی  می توانند گنجایش و عملکرد وسیعی برای جمعیت فراهم سازند ولی بنابه دلایل مختلف این ظرفیت ممکن است هرگز برابر با تعداد روی آورندگان نباشد. در میان منابع انرژی، زغالسنگ بیش از نفت، گاز طبیعی، نیروی برق آبی یا نیروی اتمی موجب جذب صنایع در اطراف مراکز استخراج شده است که دلایل آن حجم و وزن بسیار و قیمت کم زغالسنگ و استفاده از آن در ذوب فلزات می باشد. در هیچ منطقه ای از دنیا همچون اروپای غربی زغال سنگ بر نحوه توزیع جمعیت اثر نگذاشته است. البته این ماده در سالهای اخیر اهمیت خود را به تدریج با افزایش نیروی برق آبی، انرژی اتمی و ماشین آلات از دست داده است. سایر مواد معدنی که تولید کننده انرژی نیستند، به استثناء سنگ آهن، موجب تمرکز کمتری از صنایع و جماعت انسانی شده اند. که در این زمینه می توان دلایل گوناگونی چون مقدار ناچیز استخراج، پراکندگی معادن، قیمت زیاد و هزینه کم حمل ونقل، قیمت کم و جدا افتادگی معادن کوچک را نام برد. به طور کلی مهمترین مرکز تجمع جمعیت وصنایع در اطراف منابع معدنی را می توان در اوکراین شرقی، قزاقستان شمالی، سیلزی لهستان، دره روهر آلمان، شرق ایالات متحده، برخی جزایر اقیانوس آرام و شهرکهای معدنی افریقای جنوبی مشاهده نمود .

ادامه دارد....

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۳۱ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط محمدواثق حسینی نظرات ()