جغرافیه فرهنگی

جغرافیای فرهنگی

ترجمه و تلخیص: علی احمدی

 

منبع: International Encyclopedia of the Social Sciences ، David L. Sills, volume 6 Cultural geography p. 129-134

 

چکیده:  به طور کلی شناخت رابطه متقابل جغرافیا و فرهنگ1 به عنوان دو موضوع مهم و پایه در علم جغرافیا، قابل بررسی است که می‌توان تحت عنوان جغرافیای فرهنگی مورد مطالعه قرار داد. جغرافیای فرهنگی دانشی است که ارتباط و تعامل دو حوزه فرهنگ و جغرافیا و تأثیرات متقابل آن دو را مورد پژوهش و بررسی قرار می‌دهد. بنابراین روابط و مناسبات متقابل محیط2 و فرهنگ گروه‌‌های انسانی از مباحث جغرافیای فرهنگی است. گرچه تاکنون به دلیل گستردگی و تنوع موضوعات فرهنگی تعریف واحدی از جغرافیای فرهنگی ارائه نشده است؛ لیکن در این شاخه از جغرافیا «تفاوت‌ها و تشابهات عناصر فرهنگی گروه‌های انسانی در ابعاد فضایی و مکانی،‌ مطالعه و بررسی تغییرات فضایی گروه‌های فرهنگی، شکل‌گیری الگوهای فضایی فرهنگ توسط عملکردهای جامعه‌ انسانی، تجزیه و تحلیل و برآن تأکید می‌‌شود.»3

بر این اساس چگونگی شناخت اختلافات فرهنگی در مکانهای مختلف، تغییرات فضایی و مکانی فرهنگ، شناخت و تقسیم‌بندی مناطق جهان بر اساس فرهنگ و پدیده‌های فرهنگی از سؤالات اساسی مربوط به جغرافیای فرهنگی است.

 

جغرافیای فرهنگی

همانطوری که جغرافیای گیاهی با توزیع و پراکندگی گونه های گیاهی و جغرافیای اقتصادی با تولید و توزیع کالاها و خدمات در ارتباط‌اند، جغرافیای فرهنگی در معنای وسیع‌تر با هر بخشی از فرهنگ انسان سر و کار دارد. جغرافیای فرهنگی که در این بخش به صورت محدود به آن پرداخته می‌‌شود با عناوین فرهنگی خاصی مشخص می‌‌گردد، که به آن می‌‌پردازد. اگرچه رشته وحدت‌بخش آن، روش بکارگیری نظریه مردم شناسی فرهنگی برای معنا بخشیدن به جنس و ماهیت جغرافیای فرهنگی است.

ردیابی و ریشهیابی- فرهنگ- در زمان و فضا4 می‌‌تواند به شناخت فرهنگ‌ها کمک کند و خصیصه‌های فرهنگی که شاید حضورشان راضی‌کننده به نظر نرسد، از طریق کارکردشان، دربرآوردن اهداف واضح توضیح داده می‌شوند، نیاز به جستجوی عمیق در منشاء و ماهیت، موضوع جغرافیای فرهنگی را ویژگی خاصی بخشیده است.

جغرافیای فرهنگی یک حوزه مطالعاتی مستقل نیست که بتواند همه اطلاعاتِ مربوط به خود را تولید نموده و آنها را به عنوان بخشی از یک سیستم بسته بررسی نماید، بلکه یک تبادل است که در آن اطلاعات، تفاسیر و یافته‌های بسیاری از منابع، ‌از یک دیدگاه کلی بررسی می‌شوند.

 

روند تکوین و شکل‌گیری جغرافیای فرهنگی

کارل ساور5 (1925 و 1931) طرح کلی نوین جغرافیای فرهنگی را ترسیم کرد که با آن، دستهای از عوامل فرهنگ مادی[فناوری، چشم‌اندازهای فرهنگی، فرم‌ها، آثار معماری و...] که از طریق «استقرار، احاطه و تثبیت در سطح زمین» به ناحیه ویژگی و امتیاز می‌‌بخشند، سر و کار دارد. در مطالعات کارل ساور فعالیت‌ها، آثار [انسان‌ساخت] و عملکرد انسان در کانون توجه قرار داشت نه خود او.

بنابراین مطالعات می‌‌بایست تجربی و تاریخی می‌‌بودند بدون در نظر گرفتن اولویت برای تفاسیر محیطی یا هرگونه از این رده [که تحت عنوان جبر محیطی از آن یاد می‌‌شود]. عوامل مطالعه شده بایستی به طور وسیعی اقتصادی و با اهمیت می‌‌بودند اگرچه ساور (1941) بعدها حوزه آنها را گسترش داد.

جغرافیای اروپایی سهم عمده‌ای در کمک به محتوا و قلمرو جغرافیای فرهنگی[در دوره شکل‌گیری اولیه] داشته است به ویژه در پرداختن به پیشینه فرهنگی خودِ اروپا، اما عمدتاً‌ بخشی از زیرمجموعة جغرافیای انسانی عمومی یا [در رده‌ای پایین‌تر] شامل جغرافیای اجتماعی.

مدلهای برنامه ساور بیشتر «آلمانی» بودند به ویژه آنکه از اثر فردریک راتزل درباره اشاعه فرهنگ و‌ از اثر ادوارد هان در توسعه کشاورزی و مطالعات ناحیه‌ای متمرکز بر تاریخ اسکان بهره جست. جغرافیای فرهنگی به عنوان بخش وسیعی از جغرافیا در آلمان که نظریه مدرن فرهنگ در آن توسعه و تداوم یافته است، با جغرافیای فرهنگی آمریکایی به عنوان کانون مبادله تفکرات جغرافیایی هم معنا نبوده و برابری نمی‌کند(شورای تحقیقات ملی 1965). فقدان جغرافیای فرهنگی مشخص در بریتانیا و فرانسه تعجب‌آور نیست، زیرا در این کشورها از مفهوم فرهنگ کمتر استفاده می‌‌شود (آنچه ویدال دولابلاش از آن به «نحوة زندگی» تعبیر می‌‌کند در مقام کاربرد- با مفاهیم فرهنگ-  مشابه است لیکن شمولیت آن خیلی کمتر است).

 

محتوا و قلمرو جغرافیای فرهنگی

بسیاری از مطالعات در جغرافیای فرهنگی شامل یک یا چند مورد از موضوعات زیر است:

رشد و افزایش بهرهبرداری انسان از زیست‌گاه(بوم). مطالعه استفاده انسان از محیط زیستاش، عناوینی چون به‌کارگیری ابتدایی ابزارها و وسایل، اهلی‌کردن حیوانات و بهره‌برداری از گیاهان و اقتصادهای [نحوه مصارف] گوناگون تولیدات غذایی را دربرمیگیرد. توسعه و پیشرفت انسانی و اختراع انسانی هر دو ابعاد جغرافیایی دارند که از وقایع خاصی که در مکان‌های خاص اتفاق می‌‌افتد تشکیل شدهاند.

توجه جغرافی‌دان به توزیع و آرایش فضایی پدیده‌ها و کیفیت بوم، او را واجد شرایط برای مشارکت در بازساخت گذشته و پیشینه بشر و فهم شرایط حال می‌‌نماید. علاقه جغرافی‌دان فرهنگی به گذشته، با پیدایش انسان آغاز می‌‌شود و با استفاده و بکارگیری از تجهیزات فرهنگی نوین به جستجو و کاوش خویش در محیط‌های جدید ادامه می‌‌دهد. (ساور 1952).

تاریخ، جغرافیای فیزیکی(طبیعی)، باستان‌شناسی و مشاهدات منطقه‌ای مواد اولیة جدیدی را برای تحقیق در این زمینه فراهم می‌‌کنند. باستان‌شناسی و تاریخ که هر کدام محدودیت‌های خاص اطلاعاتی خود را دارد به صورت منابع و اسناد ناقصی باقی خواهند ماند. جغرافیای فرهنگی اغلب سؤالاتی را مطرح می‌‌کند که به ندرت می‌‌توان برای آنها پاسخی ـ شایسته و درخور - پیدا کرد. بنابراین بسیاری از فصول اولیه رشد بشریت نهایتاً نظریه‌پردازی‌هایی بیش نیستند که ممکن است غیرقابل اثبات باقی بمانند.

تغییرات فیزیکی که در سطح زمین توسط انسان ایجاد می‌‌شود. پیشرفت مادی انسان اثراتی را روی زمینی که در آن فعالیت می‌‌کند، بر جای می‌‌گذارد. این تغییرات فیزیکی، نتیجه و محصول ناخواسته انسان در استفاده از زمین است. زراعت و برداشت بیش از توان زمین موجب فرسایش خاک می‌‌شود؛ و نگهداری و چرای حیوان روی زمین و سوزاندن[پس از برداشت محصول] منجر به غنی‌سازی خاک در نزدیکی زیست‌گاه انسان و تغییرات گیاهی می‌شود. برخی از این تغییرات مانند از بین بردن درختان جنگل یا پلکانی کردن دامنه تپه برای کشاورزی، تعمّدی هستند (اسپنسر و هیل 1961) فعالیت‌های انسان و طبیعت از چنان بُعد زمانی و بهم پیوستگی برخوردارند که جدا شدنی نیستند.

قالب

/ 0 نظر / 103 بازدید