نگاهی متفاوت به وضعیت محیط زیست افغانستان

بسمه تعالی

نگاهی متفاوت به وضعیت محیط زیست در افغانستان

نوسنده: پوهیالی محمد واثق حسینی؛ مدرس مضمون حفاظت محیط زیست و منابع طبیعی، دانشگاه تعلیم و تربیه کابل

مقدمه

       محیط زیست دانشی است که به مطالعه روابط انسان با محیط اطرافش می پردازد؛ براین اساس محیط زیست را باید به سه بخش تقسیم کنیم. بعبارت دیگر محیط زیست خود از سه محیط جداگانه ولی مرتبط با همدیگر پدید آمده است. و تعاملات بین هر یک از این سه محیط با یکدیگر و نیز ارتباطات و تعاملات انسان در محیط های یاد شده بین خود انسانها و بین انسان و محیط های نامبرده در مجموع محیط زیست را بوجود می آورد. این سه محیط عبارتند از: محیط زیست طبیعی، محیط زیست اجتماعی و محیط زیست مصنوعی.

        محیط اجتماعی از فامیلها شروع شده و همسایه ها، همکاران، رهگذران، پیشه وران و امثال اینها را در جوامع  شهری و دهاتی دربر می گیرد. و وسعت آن تا ملّت و دولت پیش می رود. هنگامی که روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی میان دو یا چند مملکت مورد توجه باشد، مفهوم محیط اجتماعی فراتر از سرحدّات سیاسی را شامل می گردد. و به همین خاطر می گویند، مسئله محیط زیست فراگیر و جهانی است.

       در ممالک درحال انکشاف و همچنین انکشاف نیافته و جهان سوم بیشتر مشکلات محیط زیست شان ناشی از محیط اجتماعی می باشد. فرض مثال بدلیل احتیاج به مواد سوخت، در افغانستان به قطع درختان جنگل و بوته های چراگاهها اقدام می شود که محیط زیست ما را در برابر فرسایش خاک و انتقال تپه های ریگی محافظت می کنند.و یا بدلیل رسیدگی نکردن به مشکلات مردم دهات، دهاقین و مالداران به شهرها مهاجرت کرده و همزمان با رشد شهرنشینی و افزایش نفوس در شهر، باعث افزایش مصرف گرایی و در نتیجه افزایش انواع آلودگی محیط زیست از قبیل آلودگی هوا، آلودگی آب، آلودگی صوتی، آلودگی خاک و در نتیجه تخریب و فرسایش خاک گردیده است. که نتیجه آن کاهش تولیدات زراعتی، فقر، بیکاری، بیماری و نابودی منابع طبیعی خواهد بود.

مهمترین عوامل تخریب منابع طبیعی و آلودگی محیط زیست در افغانستان:

       وضعیت محیط زیست در افغانستان نیز همانند سایر ممالک عقب مانده بسیار شکننده و تأسف بار است. امّا بدلایل گوناگون این مسئله برای مردم آن ملموس نبوده و حادّ جلوه نمی کند و یا حتی با آن شناخت ندارند. و برای دولتها و حکومتها اهمیّت نداشته است. در نتیجه باعث غفلت، اغماض و بی توجهی دولت و ملت به این امر مهم و حیاتی شده است. در رأس همه آن عوامل، مشکل اصلی و اولیه همان مشکل سیاسی – امنیتی است؛ که خود مانند تیغ دو پهلو هم خود باعث تخریب محیط زیست کشور شده و هم باعث بروز دیگر عوامل تخریب کننده محیط زیست در کشور (جنگ و توسعه نیافتگی) گشته است. و هم مشکلات و معضلات حاصل از آن به قدری شدید است که به اشکال گوناگون مردم و مسئولان را بخودشان و به مسائل جنبی و فرعی احمقانه ای از قبیل برتری طلبی قومی، ستم ملّی، رقابتهای مکانی، اختلافات مذهبی و لسانی، خشونتهای فرهنگی، سیاستهای فاشیستی، تضادهای سمتی و نهایتاً جنگهای داخلی و خانمانسوز و..... مصروف ساخته بود. که اثرات شوم و ثمرات نامیمون آن گریبانگیر نسل بیگناه و مظلوم امروزی و حتی نسلهای آینده گردیده است.

        بعبارت دیگر مردم مظلوم افغانستان فقط برای زنده ماندن کوشش می کنند و حتی فرصت آن را پیدا نکرده اند که به زنده گی کردن فکر کنند. تا چه رسد این که راه های  چگونه زنده گی کردن را یاد بگیرند.

 همان عوامل بود که باعث شد تا در یک برهه از زمان (جنگهای داخلی) مردم ما برای زنده ماندن به خوردن علف مجبور شدند که این امر بر همگان روشن است.و یا در همین زمان (1378هـ.ش)از برکت، نظام دموکراسی، که اقتصاد بازار و رقابت آزاد را تبلیغ و حمایت می کنند، تعدادی از هموطنان ما بدلیل اینکه تجارت مواد غذایی در انحصار باندهای مافیایی است و نرخ آن را گران ساخته اند، دوباره مثل زمان جنگهای داخلی به علف خوردن روی آورده و نمونه آن ولسوالی گلران هرات است که مردم بدلیل گرانی و فقر و بر اثر خوردن علف زهری بنام «چرمک »به مرض جگر مبتلا گشته و نهایتاً به کام مرگ کشیده شده اند. و یا عدّه ی زیادی از مردم در فصل زمستان (1386هـ.ش) بر اثر سرما و یخبندان با کمبود سوخت و مواد غذایی روبرو شدند. و از طرف دیگر به برکت سیستم شاهراه حلقوی که متأثر از سیاستهای فاشیستی گذشته ساخته شده است؛ و به دلیل نبودن راه و سرک در مناطق مرکزی و ولایات محروم امکان کمک رسانی برایشان فراهم نبوده و عدّ ه ی کثیری از هموطنان مظلوم  ما  جان خود را از دست دادند. همچنان چندین فامیل درکابل، قندز، هرات، بدخشان و سایر نقاط شمالی کشور بخاطر ضعف اقتصادی اطفال نازنین و دلبند خویش را فروختند. چرا که به دلیل بیکاری، قیمتی و گرانی مواد غذایی قادر به سیر کردن شکم آنان نبودند و نمی توانستند شاهد جان دادن جگر گوشه هایشان در پیش چشم خود باشند.به همین دلیل تصمیم گرفتند تا از پول فروختن یکی از آنان شکم دیگری را سیر نمایند. و هزاران داستان غم انگیز و سرنوشت رقّت بار از این قبیل بر سر مردم مظلوم و با هم برادر افغانستان زیاد آمده است.که جدیدترین آنها رواج خود کشی و یا طلاق در بین ملّت مسلمان افغانستان است.پدیده شوم و ناپسندی که نه در مذهب و نه در فرهنگ ما سابقه نداشته و از ثمرات نامیمون پیدایش مشکلات ناشی از جنگهای داخلی و مهاجرتهای خارجی در کشور ماست.و خود همین جنگها و مهاجرتها از سیاستها و پالیسیهای ظالمانه حکومتهای قبلی، بالای ملّت مظلوم تبارز کرده است.

       بنابراین تمام توجه مردم جهت زنده ماندن به هجوم بردن به طبیعت و استفاده از ابتدائی ترین مواد و منابع اولیه ی طبیعی انجامیده  و روش زندگی آنها دشوار و بسیار عقب مانده و به شکل بدوی پیش می رود. که ادامه و استمرار این روند به تخریب، نابودی و آلودگی محیط زیست و منابع طبیعی انجامیده است. چون که بر خلاف سایر ممالک از امکانات مشابه و مواد بدیل و روشهای جایگزین بی بهره بوده و بدلیل فقر علمی و فرهنگی و نداشتن تکنالوجی لازم از جبران خسارت ها نیز عاجز و ناتوان است، و نظر به اینکه دولتها همیشه درطول تاریخ ِ افغانستان به فکر پیش برد اهداف فاشیستی بوده و می باشند نه به فکر خدمت به ملّت و سرزمین، طبعاً این وضعیت روز بروز بحرانی تر هم می شود. بنابراین اهمّ موارد و عوامل تخریب محیط زیست در افغانستان به شرح زیر خدمت شما تقدیم می گردد.

عوامل تخریب منابع طبیعی و آلودگی محیط زیست در افغانستان :

       در افغانستان نیز مثل سایر مناطق دنیا تخریب محیط زیست از دو عامل طبیعی و انسانی ناشیمی گردد. که بطور فشرده و خلاصه خدمت شما تقدیم می گردد، به امید آنکه راهگشای شما در کسب معلومات و انجام تحقیقات علمی و دقّت و توجه و رعایت نکات مفید آن گردد.

عوامل طبیعی:

        کشور کوهستانی افغانستان درناحیه گرم و خشک و نیمه بیابانی محاط به  خشکه و در منطقه ای از دنیا واقع شده است که متوسط بارندگی سالانه آن کمتر از متوسط باران سالانه جهان است. علاوه بر کمبود باران، توزیع زمانی و مکانی آن نیز نامناسب است.حتی پر باران ترین نقاط کشور در فصل تابستان نیاز به آبیاری دارند. قسمت اعظم مملکت در نواحی جنوبی و جنوب غربی و غربی و بخشی هم در سمت شمال جزء مناطق خشک و کم آب است.در اکثر جاها آب هست ولی شور است.در غرب نواحی ای وجود دارد که نه آب سطحی جاری است و نه حتی آب زیر زمینی قابل دسترس است. دشت بگواه، دشت ریگستان ،دشت مارگو و دشت لیلی در شمال از آن جمله است.بنابر این نیازدارد تا دولت چاره ای برای آنها بیاندیشد.و دولت و دولتها و دولتمردان افغان هم که بر همگان شناخته شده است.

       البته از آغاز سال 1380 خورشیدی به بعد بر اثر کمکهای مؤسسات خارجی و دوستان بین المللی طرح مفید و ارزشمندی بنام «همبستگی ملّی»از سوی وزارت احیاء و انکشاف دهات، مرحم اندکی بر زخمهای دیرین این ملّت گذاشته است که فقط در صورت پیگیری و پشتیبانی دوامدار امکان موفقیت آن پروژه ها میسر می باشد. بنابر این لازم است تا مردم نقاط مختلف کشور از این طرح به بهترین نحو مناسب با شرایط طبیعی منطقه در امر احیاء و آبادانی روستاها و امورات زیر بنایی و مؤثر در امر زراعت شان استفاده اعظمی نمایند.

       با این وجود در قسمتهای اعظم مناطق غرب و جنوب کشور بدلیل شرایط آب و هوایی و هم بدلیل وضعیت طبیعی، خاک در معرض نابودی شدید قرار گرفته و اراضی مزروعی با خطر پیشروی و افزایش بیابانها روبر است. بخاطر اینکه در این نواحی بدلیل کمبود بارندگی و شرایط اقلیمی میزان رطوبت کم و مقدار تبخیر زیاد است، به همین دلیل امکان رشد علف و رویش پوشش گیاهی وجود نداشته و زمین ها عریان و بی دفاع در مقابل باد و توفان و سیلابهای ناگهانی قرار دارند.با وزیدن حتی اندک نسیم ملایم و جاری شدن جویباری کوچک، خاکهای سطحی روی زمین از جا کنده شده و به مناطق شوره زار داخلی و یا خارج از کشور انتقال می یابد. یعنی آبادی و آبادانی را با خود برده و خرابی و ویرانی را برجای می گذارد. این روند تا آن حدّ ادامه  می یابد  که دیگر خاک در سطح زمین باقی نمانده و به سنگ اصلی که در ژئومورفولوژی به سنگ مادر معروف است می رسیم. که سخت و غیر قابل استفاده است. و از طرف دیگر اماکن و روستاهای دیگر را زیر انبوهی از گل و لای و خاک و دیگر رسوبات آبی و بادی مدفون ساخته و زندگی و حیات را زیر خود دفن می کند.

       مناطق دیگری هم وجود دارد که بدلیل ساختمان زمین شناسی و جنس سنگهایشان از انواع سازندهای تبخیری نظیر آهک، گچ، نمک و..... هستند که براحتی در آب (باران) حل شده و جریانات سطحی  و حتی زیرزمینی که از میان این سازندها عبورکرده و به سطح زمین  می رسند نیز با تماس گرفتن با این عناصر تبخیری آلوده شده و تبدیل به آبهای شور، آهکی و..... شده و ضمن جاری شدن در سطح زمین، مناطق زیر سیطره خود را نیز تبدیل به شوره زار و نمکزار و یا گچزار ساخته و از دسترس زراعت دور می سازد.

       قضیه در همین جا ختم نمی شود. در مناظق کوهستانی و مرتفع نیز طبیعت کمر به ناسازگاری با انسانها بسته است. چرا که اکثر کوههای افغانستان جوان و هنوز سنگی می باشند. و عمر و فرسودگی آنها آنقدر نیست تا روی آنها را قشری از خاک پوشانده باشد. و جنس سنگها نیز محکم و غیر قابل نفوذ است. پس امکان رویش گیاه و علف در آنها وجود ندارد. به همین دلیل با باریدن اولین قطرات باران و یا ذوب شدن یخ و برف، آبهای حاصله به پیروی از شیب زمین به طرف نقاط پایین جریان پیدا کرده و از بهم پیوستن جویبارهای کوچک سیلابهای خروشان براه افتاده و در مسیر خود تمام آثار و علایم حیات را از بین برده و نابود می سازد.

       تنها بخش کوچکی از سرزمین دارای ساختمان زمین شناسی متخلخل و نفوذ پذیر می باشد. که آب را در خود جذب کرده و به ذخایر زیر زمینی انتقال می دهد. و ضمن جلوگیری از طغیان و هدر رفتن آبها آن را در دل خود ذخیره می سازد. بخش اندکی از کشور تنها در شرق و جنوب شرق بدلیل تاثیر پذیری از اقلیم موسمی اقیانوس هند و برخورداری از بارانهای تابستانه ی آن به طور دائم در ارتباط با رطوبت قرار داشته و زیر پوشش چتر سبز درختان قرار دارد. و مورد شفقّت طبیعت قرار گرفته است. امّا آن هم آرام نمانده و این بار به جای طبیعت، بشر کمر همّت به نابودی و تخریب آن بسته است که در بخش عوامل انسانی بیشتر بحث خواهیم کرد.

  عوامل انسانی:

       عامل انسانی به 2 طریق مستقیم و غیر مستقیم در تخریب و نابودی منابع طبیعی موثر واقع می شود. از آن جائی که کشور ما یک کشور عقب مانده و ساختار اجتماعی آن روستایی و اساس اقتصاد آن بر زراعت و مالداری استوار است، نوع معیشت مردمان آن نیز بیشتر بدوی است. و به منابع طبیعی آن هم به شکل و روشهای سنتی و  ابتدائی وابسته است و مهمتر از همه مردم آن نیز اکثراً بی سواد نگه داشته شده اند. بعنوان مثال به شکل مستقیم و بدون انجام کدام پروسس، از منابعی همچون جنگل، خاک، آب و..... سایر منابع طبیعی  در امر معیشت و تهیه مسکن، خوراک و سایر ضروریات یک زندگی ابتدائی استفاده می کنند. بدون آنکه به فکر جبران خسارات و یا پر کردن خالیگاه های حاصل از فعالیت خود باشند. و یا حتی آن خسارات را نشناخته و ازعواقب تلخ آن بی خبر هستند. و یا اگر هم می شناسند برایشان  چندان مهم نیست و اگر هم مهم باشد کاری از دستشان ساخته نیست. در سایر ممالک دولتها با تطبیق انکشاف متوازن و اعمال قوانین خاص در همه امور اجتماع دخالت کرده و از هر گونه فعالیت خود سرانه و سودجویانه در طبیعت توسط مردم و انجام آن ممانعت به عمل می آورند. بعنوان نمونه حداقل درقسمت تأمین سوخت وانرژی مردم تلاش می کنند؛ تا از قطع درختان ونابودی جنگلات جلوگیری شود.

تأثیرات مستقیم مردم در تخریب محیط زیست:

       این تاثیرات به شکلهای گوناگون در کشور ما اعمال می شود. و بدلیل آنکه هیچگاه دولت مرکزی مقتدر و توانمندی نداشتیم تا با وضع و اعمال قوانین جلوی این تخریبهای خواسته و ناخواسته را بگیرد و یا با پیاده نمودن ریفورمها و آوردن اصلاحات سبب بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی مردم شود، مردم نیز بدلیل نبودن امکانات و نداشتن سهولتها و فقدان مواد مکملّ و جایگزین در امور زراعت، مالداری، تهیه سوخت، مواد اولیه تعمیراتی و ساختمانی و..... یک مقدار از روی مجبوریت برخی ها هم از روی هوا و هوس و به هدف تجارت کمر همتّ  به نابودی منابع طبیعی بسته نموده اند . و تکرار این امر در طی سالها آن را تبدیل به یک قانون و اصل پذیرفته شده در جامعه کرده است. بطوری که در برخی مناطق حتی دولتهای  پیشین با اغماض و چشم پوشی در مقابل اعمال مخرّب بنوعی از آن حمایت کرده است.

وضعیت جنگلات در افغانستان

       به هر حال اهمّ راههایی که از آن طریق افغانها مستقیما به محیط زیست خود آسیب می رساند در حصه جنگلها عبارتنداز:

1)       قطع درختان و نابودی جنگلها به منظور تهیه مواد تعمیراتی و یا قاچاق و فروش چهارتراش

2)       قطع درختان و نابودی جنگلها به منظور رفع ضرورت تهیه مواد سوخت و تسخین دوایر دولتی، مؤسسات خصوصی و منازل مسکونی

3)      

/ 0 نظر / 185 بازدید